تو را گم می کنم

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه
آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای
دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای
عشق می گردی ؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

عکس

چقدر سخته تو

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت

دزدیده و به جاش یک زخم همیشگی ، رو  قلبت هدیه

داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی

حس کنی که هنوز هم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری  تکیه بدی

که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها

 تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که

هنوز هم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب

بگی گل من باغچه نو مبارک

به خاطرتو

 

اینکه تمام عشقت

اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون هم همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش . فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروک آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اینطور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده . 

وقتی از مادر متولد شدم

وقتی از مادر متولد شدم ... صدایی در گوشم طنین انداخت 
که بعد از این با تو خواهم بود 
به او گفتم: کیستی؟ گفت: غم 
فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با او بازی خواهم کرد
 

گفتمش همدم شبهایم کو؟

گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد 
گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد 
وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد 
یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد