به سلامتی اونایی

به سلامتی اونایی که می دونی هیچ وقت نمی تونی بهشون زنگ بزنی ولی بازم دلت نمی یاد شمارشونو از فون بوکت پاک کنی.....ا


♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥� � � �♥♥♥

به سلامتی بیل!
که هرچه *قدر بره تو خاک، بازم برّاق*تر می*شه.

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥� � � �♥♥♥

به سلامتی عقرب!
که به خواری تن نمی ده
عرض شود که عقرب وقتی تو آتیش می*ره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش می*کُشه که کسی ناله*هاشو نشنوه

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥� � � �♥♥♥

به سلامتی سیم خاردار!
که پشت و رو نداره

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥� � � �♥♥♥

به سلامتی اونی که بی کسه ولی ناکس نیست

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥� � � �♥♥♥

به سلامتي همه خوبا كه سخت مشغول شطرنج زندگي اند و نميدونن ما مات رفاقتشون هستيم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥� � � �♥♥♥

به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥� � � �♥♥♥

بسلامتی بچه های قدیم كه با ذغال واسه ی خودشون سبیل می ذاشتن تا شبیه باباهاشون بشن
نه بچه های الان كه ابروهاشون رو بر می دارن تا شبیه مادراشون بشن

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥� � � �♥♥♥

به سلامتی دریا!
که ماهی گندیده*هاشو دور
نمی*ریزه

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥� � � �♥♥♥

گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پایین می اندازی؟ گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم..........
به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥� � � �♥♥♥

به سلامتی آسمون که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره
ولی یه سرهنگ با سه تا ستاره اش دهن عالم و آدمو سرویس کرده

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥� � � �♥♥♥

و به سلامتی میخی که هرچی توسرش زدن خم نشد

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥� � � �♥♥♥

دختر جوانی چند

 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.
مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.
موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.

مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

و مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردمد

مژده

سلام به دوستای خودم خوبین؟

یه خبر واستون داشتم از این به بعد می تونید برای وارد شدن به وبم از این ادرس هم استفاده کنید

http://www.farzad-mahdavi.tk

منتظرتونم

معلم عصبی

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد ....